سایه ماه

به روشنایی بنگر سایه ها پشت سرت خواهند بود

 

بوی نان

 

نوع مطلب :عمومی ،

نوشته شده توسط:صابر شادمانی

این ترانه بوی نان نمی دهد  
بوی حرف دیگران نمی دهد
سفره ی دلم دوباره باز شد
سفره ای که بوی نان نمی دهد
نامه ای که ساده و صمیمی است  
بوی شعر و داستان نمی دهد:
با سلام و آرزوی طول عمر ...  
که زمانه این زمان نمی دهد
کاش این زمانه زیر و رو شود  
روی خوش به ما نشان نمی دهد
یک وجب زمین برای باغچه  
یک دریچه آسمان نمی دهد
وسعتی به قدر جای ما دو تن  
گر زمین دهد، زمان نمی دهد
فرصتی برای دوست داشتن  
نوبتی به عاشقان نمی دهد
هیچ کس برایت از صمیم دل   
دست دوستی تکان نمی دهد
هیچ کس به غیر ناسزا تو را  
هدیه ای به رایگان نمی دهد
کس زفرط های وهوی گرگ و میش  
دل به هی هی شبان نمی دهد
جز دلت که قطره ای است بیکران  
کس نشان زبیکران نمی دهد
عشق نام بی نشانه است و کس  
نام دیگری بدان نمی دهد
جز تو هیچ میزبان مهربان   
نان و گل به میهمان نمی دهد
نا امیدم از زمین و از زمان   
پاسخم نه این ، نه آن ... نمی دهد
پاره های این دل شکسته را  
گریه هم دوباره جان نمی دهد
خواستم که با تو درد دل کنم  
گریه ام ولی امان نمی دهد...

« مرحوم قیصر امین پور »



نظر شما چیه ؟

 

نوع مطلب :عمومی ،

نوشته شده توسط:صابر شادمانی

دوستان سلام

چند روز پیش کامنتی از طرف یکی از دست اندر کاران سایت میهن بلاگ داشتم

اصل نوشته و کامنت رو جهت مشاهده گذاشتم رو وبلاگ

نظر شما چیه ؟


نویسنده : ( پنهان ) رضا موسوی | Mail
مربوط به ارسال : یاس بوی مهربانی می دهد  |باز كردن صفحه نظر ها|

با سلام نظر به اینکه با کمبود فضا در وبلاگ نویسی روبرو هستیم مجبور به حذف بعضی از وبلاگ ها شدیم و وبلاگ شما از نظر تیم پشتیبانی میهن بلاگ جزو وبلاگ های بی محتوا قرار گرفته اگرشما وبلاگتان مورد نیاز است تا تاریخ 5/2/1387نام وبلاگ و یوزر و پسورد خود را به واحد پشتیبانی میهن بلاگ ارسال نمایید تا حذف نگردد با تشکر


سیدرضا موسوی

ایمیل mihanbloge@yahoo.com


لطفا نظر بدین



یاس بوی مهربانی می دهد

 

نوع مطلب :عمومی ،

نوشته شده توسط:صابر شادمانی

سلام دوستان
وقت همگیتون بخیر
اصلا نمی دونم چرا این شعر رو گذاشتم تو وبلاگم
یهو دلم هوایی شد
خوشحال میشم با نظرات و بازدید خودتون شما هم باهام همراه بشین
عشق من ! پاییز آمد مثل پار
باز هم ما باز ماندیم از بهار 
احتراق لاله را دیدیم ما
گل دمید و خون نجوشیدیم ما

باید از فقدان گل ؛ خونجوش بود
در فراق یاس ؛ مشکی پوش بود
یاس بوی مهربانی می دهد
عطر دوران جوانی می دهد
یاسها یادآور پروانه اند
یاسها پیغمبران خانه اند
یاس ما را رو به پاکی می برد
رو به عشقی اشتراکی می برد
یاس در هر جا نوید آشتی ست
یاس دامان سپید آشتی ست
در شبان ما که شد خورشید ؟ یاس
بر لبان ما که می خندید ؟ یاس
یاس یک شب را گل ایوان ماست
یاس تنها یک سحر مهمان ماست
بعد روی صبح پرپر می شود
راهی شبهای دیگر می شود
یاس مثل عطر پاک نیت است
یاس استنشاق معصومیت است
یاس را آیینه ها رو کرده اند
یاس را پیغمبران بو کرده اند
یاس بوی حوض کوثر می دهد
عطر اخلاق پیمبر می دهد
حضرت زهرا دلش از یاس بود
دانه های اشکش از الماس بود
داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
می چکانید اشک حیدر را به چاه
عشق محزون علی یاس است و بس
چشم او یک چشمه الماس است و بس
اشک می ریزد علی مانند رود
بر تن زهرا ؛ گل یاس کبود
گریه ؛ آری گریه چون ابر چمن
بر کبود یاس و سرخ نسترن
این دل یاس است و روح یاسمین
این امانت را امین باش ای زمین
نیمه شب دزدانه باید در مغاک
ریخت بر روی گل خورشید ؛ خاک
یاس خوشبوی محمد داغ دید
صد فدک زخم از گل این باغ دید
مدفن این ناله غیر از چاه نیست
جز تو کس از قبر او آگاه نیست
گریه کن زیرا که گلها دیده اند
یاسهای مهربان کوچیده اند
 
شاعر احمد عزیزی